تبلیغات
‌ - تو شک داری که ما شهید نباشیم، بدان که ما شهید هستیم!

مرتبط با فرهنگ سبک زندگی ما می توانیم خواندنی و دیدنی سیاسی ثبت نام

تو شک داری که ما شهید نباشیم، بدان که ما شهید هستیم!

سه شنبه 2 مهر 1392 15:57

نویسنده :
ارسال شده در: خواندنی و دیدنی ،

در عالم رؤیا دیدم، یکی از آن سه تا شهید از سر جایش بر می‌خیزد
و خطاب به من  می‌گوید: تو شک داری که ما شهید نباشیم، بدان که ما شهید هستیم و من «محمد  ابراهیمی» هستم و 15 ساله‌ام و شغل پدرم در راه آهن خوزستان (اهواز) است. (ادامه مطلب...)

 

 تلفن منزل خوشواش به صدا درآمد از آن طرف صدای برادر سرهنگ جعفری به گوش می رسید، گوشی را برداشتم، خبری دلنواز و تعجب برانگیز را برایم مطرح کرد.
 
آملی گفت: من باجناقی دارم به نام محمد قاسم کمالی که اهل آزادشهر استان گلستان است که الان در شهرستان گرگان سکونت دارد ایشان دیشب یعنی شب 24/6/85 از گرگان به خانه ما در آمل تشریف فرما شد که از اینجا عازم تهران بودند.

خواستم برای شب وداع به حسینیه سپاه آمل بروم  او را هم با خود آوردم ولی ایشان عازم تهران بود و لذا برای تشییع به خوشواش حضور نداشت و من صبح از او جدا شدم و او به تهران رفت ولی الان بعد از مراسم در خوشواش به منزل آمل برگشتم اهل منزل یادداشتی از ایشان را به من دادند باز کردم و  خواندم که خطاب به من نوشته است؛ دیشب در منزل شما برای من در رؤیا، واقعه‌ای پیش آمد که برایت می‌نویسم.

باجناغم در این یادداشت آورده بود:  دیشب که  به همراه شما برای وداع با شهیدان گمنام به حسینیه سپاه آمدم در حین مراسم و شور و هیجان جمعیت در عرض ارادت به ساحت شهیدان در دلم نسبت بدانها شک و تردید پیش آمد که شاید اینها پیکر شهیدان نباشند که به مردم داده‌اند و به اسم شهدای گمنام اینجور مردم را به هیجان درآورند.

بعد از مراسم آنجا به منزل شما مراجعت کردم، در عالم رؤیا دیدم، جسدهای شهدا به صورت جسم  تازه از دنیا رفته در آمده‌اند و در تابوت قرار دارند و یکی از آن سه تا شهید از سر جایش بر می‌خیزد و خطاب به من می‌گوید: تو شک داری که ما شهید نباشیم، بدان که ما شهید هستیم و من "محمد ابراهیمی" هستم و 15 ساله‌ام و شغل پدرم در راه آهن خوزستان  است.
 
خواستم خبر  این واقعه را به شما برسانم ، تعجب این کمترین برانگیخته شد که با این حساب،در اولین وهله به ذهنم رسید که در اهواز پیگیری شود ،تا ببینیم آیا شهید مفقود الاثری به نام محمد ابراهیمی داریم یا نه؟که در صورت مثبت بودن ،تحقیقات ادامه یابد تا اسم مبارک پدر و مادرش و شغل پدر گرامی او و از اینکه در کدام عملیات شهید شد و جنازه او آمده ،پیگیری شود،لذا مطلب از طریق یکی از دوستان در اهواز پیگیری شد و با گرفتن یک لیست از مراکز قانونی معلوم شد که در سراسر کشور 34 نفر شهید مفقود الجسد به نام محمد ابراهیمی داریم که یکی از اینها مر بوط به شهر اهواز می‌باشد .

مطلب مذکور را با سردار سعادتی فرمانده ناحیه بسیج استان خوزستان طی تماسی در جریان گذاشتم که در نتیجه ، وی بزرگواری کرده ضمن تحقیق در این مورد در سوم ماه رمضان سال 85 تلفن فرمودند که در اهواز خانواده او را شناسایی کردیم که فرزندشان به نام محمد ابراهیمی است تا اینکه در شب 25 ماه مبارک رمضان  ،برادر اکبر‌زاده  یکی از دوستانم از اهواز تلفن کردند که در مورد شهید عزیز اهوازی تحقیق کردیم ،نام مبارک پدرش عبد‌الحمید است که در اهواز خیابان فراهانی کوچه البرز پلاک 392 منزل دارند و برادر عزیزش محمد ابراهیمی متولد 1345 می‌باشند که در تاریخ 21/12/63 در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید و مفقود‌الجسد گردید و شهادت وی را هم سپاه تایید کرده است و وی در تیپ امام حسن (ع) از لشکر هفت ولیعصر (عج)خوزستان بسیجی بود که شهید شد و شغل پدرش هم اکنون در اداره راه و ترابری اهواز است و خانواده بسیار بزرگواری  هستند که از عزیزان بومی و محلی اهوازند که در کوچه نزدیک ما منزلشان می‌باشد.

 
بنده  هم در تاریخ 26/12/85 مطابق با 27 صفر 1428 هـ.ق از قم عازم اهواز شدم و در روز 28 صفر یعنی سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام و رحلت جد اطهرش خاتم انبیا (صل الله علیه وآله)  به منزل شهید محمد  ابراهیمی رفتم. 

خانواده گرامی او از پدر بزرگوار شهید که خود رزمنده هشت سال دفاع مقدس بود و مادر عزیز شهید و برادران و خواهران و دامادها و عموی شهید و عموزاده او به استقبال آمدند که به زیارتشان رفتم و اشک شوق از دیدگان جاری بود ،معلوم شد که فرزند عزیزش 18 ساله بوده که در عملیات بدر منطقه عملیاتی خیبر مفقود‌الجسد گردیده است .

 مادر عزیزش تا این روز که من مشرف شدم حدود 22 سال است که لباس سیاه را از تن خود در نیاورده بود و به گفته پدر بزرگوار شهید این مادر بر اثر گریه و کدورت دائمی در فراغ عزیزش یک چشم مبارکش بسیار کم نور گردیده و چشم دیگرش در شرف از دست رفتن است که این خبر شهدای گمنام خوشواش به ما رسیده است البته قبل از آنکه این خبر را سردار سعادتی با همراهان در آن شب به ما برسانند . خواهر شهید خواب دیده است که شهید برای مادرش پیغام می‌دهد که اینقدر گریه نکند که من پیدا شدم که طولی نکشید که خبر رؤیای شما به ما رسید .

پدر شهید خودش از سال 63 الی 65 در منطقه هورالهویزه و شطعلی و منطقه عملیاتی خیبر مسئولیت جاده سازی در درون هور را بر عهده داشته است که این حقیر از سال 64 قبل از عملیات والفجر 8در منطقه شطعلی در حین جاده سازی او را زیارت کرده  و وقتی آدرس آن روز‌ها و خاطرات به میان آمد پدرش فرمود که آنجا به مسئولیت من جاده سازی شد و اینکه شهید در خواب شغل مرا به بحث راه سازی در راه آهن و اینها اعلام کرد برای آن است که من هم شغلم این است و هم در آن سالها مسئولیت راه‌سازی و جاده‌سازی در هور را بر عهده داشتم .

پدر گرامی این شهید گفت که برای ما افتخار است که شهید ما در آنجا دفن گردید و ما نه تنها نمی‌گوییم که شهیدمان را بیاورید  بلکه با افتخار برای فاتحه خوانی به انجا می‌آییم و به من گفت: وصیت کردم که اگر صلاح بدانید و مقدور باشد من که از دنیا رفتم مرا هم به خوشواش بیاورند و در کنار فرزندم مرا دفن نمایند. 

شهید محمد ابراهیمی در خواب باجناقم که خود را به نام و با شغل پدر گرامی معرفی کرد به تمام جزئیات و اینکه در بین این سه شهید گمنام کدام یک است معرفی نکرد زیرا خواست خودش را از گمنامی در نیاورد و چون وی در منطقه عملیاتی بدر شهید شد که عملیات خیبر هم در حدود همان منطقه در جزیره مجنون بود تا شرق بصره امتداد یافت لذا به احتمال قوی شاید شهید ابراهیمی در بین سه شهید گمنام خوشواش همان شهید مربوط به عملیات خیبر باشد لذا باز هم در گمنامی قرار دارد .



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 مهر 1392 16:01