تبلیغات
‌ - عارف نوزده ساله !

مرتبط با فرهنگ سبک زندگی ما می توانیم خواندنی و دیدنی سیاسی ثبت نام

عارف نوزده ساله !

دوشنبه 8 مهر 1392 10:36

نویسنده :
ارسال شده در: خواندنی و دیدنی ،

 

 

«شهید مرتضی بشارتی یكی از دوستان خاص حسین بود. از فرمانده‌اش حسین عالی كم حرف میزد.
اما یكبار با اصرار ما گفت: با حسین رفتیم شناسایی. در منطقه ای محفوظ سنگر
گرفتیم
.
وقت نمازشد. حسین نمازش را با صوتی حزین و دلی شكسته خواند.
گویی خدا در مقابلش ایستاده و او را مشاهده میكند. بعد ایشان رفت برای نگهبانی

 

 

من هم ایستادم به نماز. در قنوت از خدا خواستم یقینم را زیاد كند. خیلی دوست داشتم مانند اهل یقین بشوم. پس از اتمام نماز دیدم حسین از دور به من نگاه میكند و میخندد!

گفتم: حسین، چی شده!؟

گفت: میخواهی یقینت زیاد شود؟! با تعجب نگاه ش كردم. یعنی از كجا فهمیده بود! گفتم: بله اما تو از كجا میدانی؟!

خندید و گفت: گوش خود را روی زمین بگذار! من هم این كار را كردم. بدنم از حالتی كه پیش آمده بود می‌لرزید. وصف آن لحظه امكان نپذیر نیست! من شنیدم زمین با من سخن می‌گفت!!

صدایی كه شنیدم هنوز به خاطر دارم. «مرتضی نترس! عالم عبث نیست. كار شما بیهوده نیست. من و تو هر دو عبد خدا هستیم. اما در دو لباس و دو شكل متفاوت! سعی كن با رفتار ناپسندت خدا را ناراضی نكنی و...»

بدنم می‌لرزید. اما زمین مدام برایم حرف می‌زد. حسین لبخندی زد وگفت: «یقینت زیاد شد؟!»

من میدانستم انسان می‌تواند به خدا خیلی نزدیك شود اما نه تا این حد. اگر با گوش خودم نمی‌شنیدم محال بود این كار او را باور كنم. آن روز ما چیزهای زیادی شنیدیم. از حسین چیزهای عجیب‌تری هم دیدیم كه قابل بیان نیست.

شبیه این ماجرا برای برادر اعتمادی هم رخ داده بود كه بعد از شهادت حسین برایمان تعریف كرد.»

نكته آنكه این شهید بزرگوار هنوز بیست ساله نشده بود كه در عملیات كربلای 5 عروج كرد.

منبع : رجانیوز




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 8 مهر 1392 10:38