تبلیغات
‌ - نسخه آیت‌الله بهاءالدینی برای دگرگونی حال انسان

مرتبط با فرهنگ سبک زندگی ما می توانیم خواندنی و دیدنی سیاسی ثبت نام

نسخه آیت‌الله بهاءالدینی برای دگرگونی حال انسان

دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 07:51

نویسنده :
ارسال شده در: مرتبط با فرهنگ ،
آیت‌الله العظمی بهاءالدّینی، آن عارف بالله در سؤالی که از وجود نازنینشان کرده بودند که چرا یک مدّت انسان حال خوشی دارد و وضع او، وضع خوبی است، دلش می‌خواهد نماز بخواند، دلش می‌خواهد روزه‌های مستحبّی بگیرد و حالی هم برای قیام در دل شب دارد، امّا یک مواقعی هم مع‌الأسف اصلاً بی‌حال و کسل می‌شود و وضع او، وضع بدی می‌شود و از این حال، بیرون می‌آید؟ این علّت تغییر و دگرگونی حال در انسان چیست؟
ایشان نکته بسیار عالی را در باب نسخه‌ای که دادند، فرمودند. ایشان فرمودند: نسخه حقیقی این است که چون انسان به حقیقت دست از رذائل نکشیده، ولی از آن طرف هم فطرتش، فضائل را می­‌طلبد «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّه‏»، این‌گونه تغییر حال در او ایجاد می‌شود.

همان‌طور که بارها بیان کردم، قرآن کریم و مجید الهی نمی­‌فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ المؤمن‏» و یا نمی‌فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ المسلم‏»، بلکه می‌فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّه‏»؛ یعنی فطرت همه انسان­ها الهی است. لذا از طرفی، خوبی­‌ها و فضائل را می‌طلبد، امّا چون در مقام تخلیه از رذائل قرار نگرفته، فضائل هم که می‌­آید، تضاد بین فضائل و رذائل، سبب می‌شود که یک موقعی فضائل غلبه یابد و یک موقعی هم رذائل غلبه پیدا ­کند. لذا علّت‌العلل این کسالت، همین است.

بعد فرمودند: مگر می­‌شود کسی در خوبی­‌ها بیفتد و طعم خوبی­­‌ها را بچشد - که اولیاء خدا، این طعم را یک طعم بسیار عالی است، چشیدند و به قول آن­‌ها، «حلوه» «حلوه» است؛ شیرین و چه شیرینی! - امّا بعد از مدّتی کسل شود؟! علّت کسالت، این است که هنوز رذائل در درون انسان هست و چون این رذائل تخلیه نشده، حال انقلاب دارد؛ گاهی بر فضائل غلبه پیدا می­کند، امّا گاهی هم رذائل غالب می‌شود که در این هنگام، دیگر حال عبادت ندارد.

تا چندی پیش، دلش می­‌خواست نماز شب بخواند، اصلاً همین که قیام می­‌کرد، همین که دستش را بالا می‌برد، همین که می‌­گفت: «أستغفر اللّه ربّی و أتوب إلیه» و ...، حالش منقلب می­‌شد، اشکش جاری می­‌شد و وضعش دگرگون می‌­شد. آن موقع، یک کس دیگری بود، به قدری لذّت می­‌برد و حالش، حال عجیبی بود که هیچ چیزی در مقابل او، نمی‌توانست بایستد. طوری است که حتّی دیگر از گناهانی که قبلاً نعوذبالله، به آن‌ها مبتلا بوده و اتّفاقاً از آن‌ها لذّت می‌برده، بدش می‌­آید و حالا دیگر حتّی حالش از گناه که هیچ، از اسم گناه هم بهم می­‌خورد.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 07:59